من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.

-----------------------------------------------------------

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...  و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد... و این, رنج است

-----------------------------------------------------------

زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...  می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی......  برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی...  در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو...  او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد...  او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...  او مادر می شود و همه جا می پرسند  نام  پدر ........

-----------------------------------------------------------

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست

-----------------------------------------------------------

عاقلانه ازدواج كن تا عاشقانه زندگی كنی

-----------------------------------------------------------

آن روز كه همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش

-----------------------------------------------------------

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏كند

این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس كوچك استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟
-----------------------------------------------------------

دكتر شریعتی : «كلاس پنجم كه بودم پسر درشت هیكلی در ته كلاس ما می نشست كه برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنكه كچل بود، دوم اینكه سیگار می كشید و سوم - كه از همه تهوع آور بود- اینكه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یك روز كه با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیكل ته كلاس را دیدم در حالیكه خودم زن داشتم ،سیگار می كشیدم و كچل شده بودم

-----------------------------------------------------------
هر كس آنچنان می میرد كه زندگی می كند

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 آذر 1389    | توسط: میلاد م    | طبقه بندی: حرفها،     |
نظرات()